یادی از روزهای از یاد رفته
مامانی روزهای گذشته برایم مثل رویای شیرینیست که در قالب این عکسها برای همیشه خشکید .


+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت14:5توسط سپهرداد |
ما بچه ها
قلب های کوچکی داریم
که گاهی حسرت های بزرگی را حمل می کنند
و هر شبانگاه
این توشه سنگین
را با خود به بستر میبریم
و هرگز
نباید بپرسیم
چرا ؟
...
.
+نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت22:11توسط سپهرداد |
حرکت به سوی مدرسه

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت2:28توسط سپهرداد |
شروع مسئولیت های زندگی

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت2:23توسط سپهرداد |
اولین یار دبستانی
اولین همراه و یار دبستانی
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:26توسط سپهرداد |
توی حیاط مدرسه
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:11توسط سپهرداد |
اولین زنگ مدرسه . اولین صف
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:7توسط سپهرداد |
عکسی از کلاس درسمون روز اول مهر ماه سال 90
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:49توسط سپهرداد |
مامانی . چند روز پیش در آخرین روزهای تابستون بودیم که پاییز از
راه رسید و ما را وادار به خداحافظی از تابستون کرد . برای همین با
بابا به جنگل رفتیم تا با سبزی درختان تا سال آینده خداحافظی
کنیم .چند تا از عکس های اون روز :
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:39توسط سپهرداد |
خداحفظی از تابستون 3

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:33توسط سپهرداد |


