تبليغاتX
من و بابام

من و بابام

قطره ای ناچیز از اقیانوس تنهایی من و بابا
یادی از روزهای از یاد رفته
مامانی روزهای گذشته برایم مثل رویای شیرینیست که در قالب این عکسها برای همیشه خشکید .















+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت14:5توسط سپهرداد |

 

ما بچه ها

قلب های کوچکی داریم

که گاهی حسرت های بزرگی را حمل می کنند

و هر شبانگاه

این توشه سنگین

را با خود به بستر میبریم

و هرگز

نباید بپرسیم

 چرا ؟

...

.

+نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت22:11توسط سپهرداد |
حرکت به سوی مدرسه

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت2:28توسط سپهرداد |
شروع مسئولیت های زندگی

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت2:23توسط سپهرداد |
اولین یار دبستانی
اولین همراه و یار دبستانی
+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:26توسط سپهرداد |
توی حیاط مدرسه

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:11توسط سپهرداد |
اولین زنگ مدرسه . اولین صف

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت4:7توسط سپهرداد |
عکسی از کلاس درسمون روز اول مهر ماه سال 90

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:49توسط سپهرداد |

مامانی .  چند روز پیش در آخرین روزهای تابستون بودیم که پاییز از

 راه رسید و ما را وادار به خداحافظی از تابستون کرد . برای همین با

 بابا به جنگل رفتیم تا با سبزی درختان تا سال آینده خداحافظی

 کنیم .چند تا از عکس های اون روز :

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:39توسط سپهرداد |
خداحفظی از تابستون 3

+نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت3:33توسط سپهرداد |